سرمايه اجتماعي حلقه ای مفقوده درحکمروایی خوب شهری
دنياي امروز به واسطه رشد و توسعه شهرها، افزايش جمعيت و پيچيدگي روابط اجتماعي – فرهنگي، روز به روز پيچيده تر و پرمسئله تر میشود. حل مسايل و مشکلات شهري و مهمتر از آن راهبري شهر، به نحوي که محيطي سالم براي زندگي شهروندان امروز فراهم آورد و برنامه ريزي براي ارتقاي هرچه بيشتر کيفيت زندگي در ابعاد گوناگون اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و بهداشتي و روانی مساله بسيار مهم در حيات شهري و زندگي شهروندان بدل شده است.
در نتيجه، میتوان گفت که مديريت شهري و به بياني دقیقتر حکمراني خوب شهري به واسطهی ارتباط با تمامي جنبه هاي فردي و جمعي زندگي شهروندان مسالهی شماره يک انسان امروز است و بررسي ابعاد و راهکارهاي مديريت مطلوب شهري ضرورتي انکارناپذير به شمار میآید. حكومت شهري(UrbanGoverment)و حكمروايي شهري(Urban Governance)دو رويكرد مقابل از نظام تصميم گيري و اداره امور شهر تلقي میشوند. حكومت شهري، مجموعه سازمانهای مسئول اداره شهر را در بر میگیرد و متكي بر نهادهاي رسمي است، اما حكمروايي شهري، فرايندي است كه بر اساس كنش متقابل ميان سازمانها و نهادهاي رسمي اداره شهر از يك طرف و سازمانهای غير دولتي و تشکلهای جامعه مدني از طرف ديگر شكل میگیرد. حکمراني موضوعي درباره نحوه تعامل دولتها و ساير سازمانهای اجتماعي با يکديگر،نحوه ارتباط با شهروندان و نحوه اتخاذ تصميمات در جهاني پيچيده است. فرايندي است که از آن طريق جوامع با سازمانها تصميمات خود را اتخاذ و مشخص میکنند چه کساني در اين فرايند درگير شوند و چگونه وظيفه خود را به انجام برسانند.حکمراني خوب(GoodGovernance)بر تببين چگونگي حکمراني دولتها و به طور خاص بر رابطه حکومت با شهروندان دلالت داشته و صفت خوب در مهمترین شاخصه هاي آن از جمله تاکيد بر حاکميت قانون، پاسخگويي دولتها، مشارکت گسترده مردم در فرايند حکومت داري، مسئولیت پذيري و عدالت جويي حکومت، کارايي و اثر بخشي آن انعکاس يافته است.شاخصه هاي اصلي حكمراني عبارتند از:
1- دولت
2- بخش خصوصي(شهروندان) و
3- جامعه مدني(سازمانهای غيردولتي(NGOs)،سازمانهای خيريه و داوطلبانه، انجمنهای علمي، ادبي، هنري، ورزشي و باشگاه هاي شهري و...). از جمله الزامات حکمراني خوب شهري،
وجود تعادل بين سه عنصر اصلي حکمروايي يعني دولت، بخش خصوصي و سازمانهای جامعه مدني است. در طي قرن بيستم نيروهاي اقتصادي رونق يافته و حجم دولت رشد زيادي يافت ولي شبکه هاي اجتماعي تا حدود زيادي فرسوده شدهاند. تضعيف اجتماع در نهايت، مشکلات فراواني پديد آورده به طوريکه شکست در همکاري براي نيل به منافع متقابل از جمله معضلات بنيادين اجتماعات کنوني است. از اين رو، طرح ايده "سرمايه اجتماعي(SocialCapital)"به نيت ايجاد تعادل بين عناصر فوق است و هدف اصلي حکمراني خوب،افزايش بالاترين ميزان کنش متقابل ميان آنها در جهت به حداقل رساندن نقاط ضعف و به حداکثر رساندن نقاط قوت است. هرچه تعامل و ارتباط ميان اين سه بخش بيشتر باشد،مسير حرکت جامعه در جهت رسيدن به توسعه اقتصادي و اجتماعي هموارتر خواهد شد. وقتي نمايندگان دولت،بخش خصوصي و جامعه مدني مجامع مشترکي تاسيس کنند که از طريق آنها بتوانند اهداف مشترک را پي بگيرند،جامعه در مسير توسعه گام بر خواهد داشت. در اين شرايط،سرمايه اجتماعي به عنوان يک متغير داراي نقشي است که بهوسیله نهادهاي عمومي و خصوصي شکل گرفته استhttp://www.mycity.ir) ).ازجمله عناصرمهم سرمایه اجتماعی اعتماد ومشارکت است. اعتماد مردم به یکدیگر، مردم به حکومت و نهادهای اصلی جامعه، اعتماد نهادهای مذکوربه یکدیگر و اعتماد حکومت و این نهادها به مردم ، وجوه مختلف اعتماد اجتماعی را شکل میدهند. آزادی فعالیتهایمدنی و بسته نبودن راه و تشكیل نهادهای مستقل ازقدرت و حجیم نبودن دولت نیز مقوم و محرك مشاركت عمومی است."اعتماد"به عنوان يکي از مؤلفه هاي اصلي اجتماعي بستر مناسبي براي تعاملات بين فردي و ارتباط بين شهروندان و نهادهاي مسئول ايفا میکند.بنابراين سرمايه اجتماعي تنها مجموعه اي از نهادها و مؤسسات نيست،بلکه عاملی است که اين نهادها و شهروندان را به هم پيوند میزند. مطالعات در کشورهاي مختلف نشان میدهد در مناطقي که اعتماد بالايي وجود دارد، ميزان مشارکت در امور مدني بالاست و حکومت کيفيت بهتري دارد. در شرايط وجود سرمايه اجتماعي بالا، شهروندان جهت گيري معطوف به اجتماع داشته، قانون مدار شده و با دولت همکاري بهتري مینمایند. همچنين مشارکت سياسي و عضويت داوطلبانه در سازمانهای غير دولتي و انجمنهای داوطلبانه، در شرايط وجود سرمايه اجتماعي بالا زمينه مناسبتری براي تحقق پيدا میکنند.در جوامع شهري امروزي بايد اعتماد تا کل جامعه،نهادهاي مسئول،سازمانها و ... گسترش يابد.
اعتماد يکي از شاخصه هاي مهم سرمايه است که در سطوح مختلف فردي،جمعي،گروهي و ملي تجلي مییابد. هرچه اعتماد مردم به نهادهاي مسئول در اموری مثل شهرداري، شوراها و... افزايش يابد، زمينه مشارکت آنها در امور شهري و تبديل به يک شهروند فعال بيشتر خواهد بود.افزايش مشارکت مردم در فعالیتهای شهري تشويق به مشارکت مدني از مهمترین عوامل گسترش بهره اجتماعي و تقويت اعتماد بين شهروندان و مسئولان شهري است. مشارکت مردم در تصميم گیریها و فعالیتهای شهري میتواند باورپذيري طرحهای عمراني،توسعه اي و خدماتي را تضمين کرده و فرايند اعتماد سازي را تسريع نمايد.نخستين نكته اي كه بايد بر آن تاكيد این است كه حكمراني مطلوب تنها در صورتي عملي میشود كه مشاركت شهروندان پر رنگ باشد. در واقع، تنها با مشاركت مردم در تصميم گیریها و گذاریها،برنامه ريزي طرحها و اجرا و ارزيابي آنها و نيز نظارت همه جانبه آنان بر عملكرد مديران شهري،میتوان اميدوار بود كه شهر به طور مطلوب اداره میشود.پاتنام دربررسي عناصر سرمايه اجتماعيمشارکت مدني را از اشکال ضروري به شمار میآورد و معتقد است که هر چه اين شبکهها در جامعه متراکمتر باشند، احتمال شهروندان در جهت منافع متقابل بيشتر است. از نظر پاتنام تأثیر دروني سرمايه اجتماعي بر جامعه مدني و گسترش دموکراسي،افزايش شهرونداني با جهت گيري معطوف به اجتماع و قانون مدار میباشد که با دولت بهتر همکاري میکنند.متأسفانه در ايران به دليل نظام متمركز(از بالا به پايين) و ضعفNGOsو فعاليت انجمنهای داوطلبانه و همچنين نهادينه نشدن فرهنگ مشاركت در بين مردم،تاكنون در عمل امكان استقلال و خودكفايي نظام مديريت شهري مطلوب را فراهم نساخته است. اما با تشكيل شوراها در سال 1376 تجربه جديدي در اداره امور شهرها بوجود آمد، چرا كه تا قبل از آن شهردار از سوي استاندار انتخاب میشد و زير نظر همين ارگان به مشغول بود و با تشكيل شوراها وظيفه تعيين شهردار بر عهده آنان قرا گرفت. نظام شورايی اداره كردن شهرها نيازمند اعتماد، تفاهم و همكاري ميان شهردار و شورا، اعضاي شورا با يكديگر، با شورا و شهردار است. ضعف سرمايه اجتماعي در جامعه ايران و سطح پايين اعتماد اجتماعي مسئله مهمي است كه كاركرد نهاد شوراها را به عنوان نهادي مدني با مشكل مواجه میسازد.در شهرهايي كه اعتمادو پيوند متقابل ميان شورا و شهرداري ايجاد نمیگردد، پيامد آن بروز اختلاف و تنشها و در نتيجه كاهش عملكرد و كارايي شوراها و نارضايتي شهروندان است.
پس میتوانیم نتيجه بگيريم كه سرمايه اجتماعي با (اعتماد،مشاركت مدني، هنجارهاي همياري و آگاهی) اگر در هر جامعه بالا باشد، زمينه را براي تحقق دموكراسي و حاكميت خوب فراهم میسازد. حكمروايي خوب شهري هم يكي از حاکمیتهایی است كه در صورت وجود سرمايه اجتماعي در ميان شهروندان و افزايش اعتماد اجتماعي و مشاركت مدني و همياري متقابل گروهی، نهادها و سازمانهایذیربط شهري میتواند به تحقق بينجامد(همان مأخذ).
نویسنده: محمد زارع، کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه سیستان و بلوچستان
