شهرداری تنها نهاد اجرایی برای توسعه شهری شناخته شده و برای سایر دستگاهها نقش و سهمی پیشبینی نشده است.
براساس تحقیقات انجام شده در بخش عمدهای از طرحهای توسعه شهری پایتخت در زمان تهیه و تدوین، شهرداری تنها نهاد اجرایی برای توسعه شهری شناخته شده و برای سایر دستگاهها نقش و سهمی پیشبینی نشده است.
همچنین در زمان تهیه طرحهای شهری گرچه مطالبی در مورد تهیه برنامه مالی طرحها که تضمین قابلیت اجرایی طرحها است آمده اما در مورد چگونگی تامین منابع مالی طرح، بحثی نشده است. یکی از انتقادات مهم دیگر به جنبه نظری طرحهای توسعه شهری توجه نکردن به نقش مردم و بخش خصوصی در زمان اجرای طرحها، زمانبندی اجرای طرح، پیشبینی نشدن هیچگونه هدایت و راهنمایی برای اجرای طرحها بوده است. علاوه بر انتقادات وارد شده به طرحهای توسعه شهری در زمان تدوین، چهار اشکال اجرایی نیز به طرحهای توسعه شهری مطرح شده است. نخست آنکه شهرداری سازمان اجرایی مناسبی برای اجرای طرحهای شهری ندارد. دوم آنکه مدیریت شهرسازی موجود در شهرداریهای کشور نقش تعیینکنندهای در جهتگیری فعالیتهای شهرداری ندارد و صرفا در حیطه صدور پروانه ساختمانی به نظارت بر نحوه استفاده از آن، نقش کاملا اجرایی دارد. اشکال سوم نیز نبود برنامههای کوتاهمدت برای اجرای طرحهای توسعه شهری است. براساس این تحقیق با وجود تامین بودجه سالانه، در عمل شهرداریها، برنامههای منظم کوتاهمدت بهعنوان حرکت قدم به قدم برای اجرای طرحهای توسعه شهری ندارند. و اشکال چهارم اینکه درآمد شهرداریها به هیچ وجه متناسب با هزینههای طرح نیست. به این معنی که چون سهم درآمدهای پایدار در منابع درآمدی سالانه شهرداریها کم است مدیریت شهری ناگزیر به فروش تخلف برای اداره شهرها و اجرای طرحهای پرهزینهای همچون ساخت تونلها و بزرگراهها است. در مقابل بخش عمدهای از منابع درآمدی شهر از محل تغییر کاربریهایی است که در هیچ طرح فرادستی، همچون طرح جامع و تفصیلی پیشبینی نشده است، بلکه ممکن است به واسطه تصمیم شهردار یک ناحیه وارد فاز اجرایی شده باشد.
تجارب جهاني مويد وجود رابطه مثبت بين شهرنشيني و توسعه ميباشند. از سوي ديگر، شهرنشيني در كشورهاي در حال توسعه از "تئوري تسلط تك شهري" تبعيت ميكنند، به عبارت ديگر، مواهب توسعه بين مناطق مختلف به صورت نابرابر توزيع شده، به همين دليل يكي از مشكلات اساسي توسعه در كشورهاي در حال توسعه، عدم برابري يا حتي نزديكي سطوح توسعه مناطق مختلف اين كشورهاست. معمولاً پايتخت و يكي دو شهر بزرگ اغلب امكانات آموزشي، فرهنگي به ويژه اقتصادي را به خود اختصاص مي دهند، كارخانه هاي مادر مانند ذوب آهن، صنايع پتروشيمي، دانشگاههاي معتبر، بازارهاي بزرگ، بيمارستانهاي مجهز، همچنين سينماهاي پيشرفته، كتابخانه هاي مادر، سالنهاي بزرگ تآتر، همه و همه در اين چند قطب محدود مستقر مي شوند و مابقي نواحي كشور به عنوان اقمار و پيراموني (شبيه وضعيتي كه كشورهاي در حال توسعه در ارتباط با جوامع پيشرفته و صنعتي دارند) فاقد چنين امكاناتي هستند. يكي از دلايل اصلي موجهاي مهاجرت به سمت پايتخت در اين كشورها همين توزيع نابرابر امكانات و منابع بين قطبهاي برخوردار و محروم مي باشد. به عبارت ديگر، عدم آمايش و تمركز گرائي شديد، علت اصلي هجوم به مركز و ظهور پديده "شهرهاي متورم" در جوامع كمتر توسعه يافته مي باشد. شكاف و نابرابري نتنها در سطح كشور و بين مناطق روستائي ـ شهري استانها ملحوظ است، بلكه، در داخل استانها نيز وجود دارد و حتا در مواردي اين نابرابري در داخل استان بيشتر از نابرابري در سطح كشور است. البته اين نابرابري ريشه در ساختار و شيوه سازماندهي جامعه دارد و نظام شهري نيز از اين قاعده مستثني نيست. شكل و بافت شهري نتيجه مستقيم شيوههائي ست كه جوامع مختلف طبق ان سازمان يافتهاند. مهمترين تفاوت شهرنشيني قبل و بعد از انقلاب از ديدگاه صاحبنظران، مهاجرت بيشتر روستائيان به شهر و تغيير الگوي مهاجرت به سمت مهاجرتهاي خانوادگي و رشد سريع شهرهاست. ولي شهرداران رشد سريع دركناركاهش امكانات و خدمات شهري را مهمترين تفاوت عنوان مي كنند. در ساير حوزه ها هم اگر نه در اولويت ولي اشتراك نظر دارند و اين نشانه همسوئي نظرات صاحبنظران و شهرداران است.
