منشور نیواِربانیسم (New Urbanism)

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خاستگاه وریشه آنچه که امروز به عنوان "نیواربانیسم" شناخته می شود، در ابتدا در آمریکا در سالهاي

1970 و 1980 با ساخت و سازهایی که هدفشان تقلید و مدرنیزه کردن الگوهاي تاریخی شهرها بود، شروع به شکل گیري کرد. نیواوربانیسم و یا به تعبیري« برنامه ریزي نئوسنتی »به عنوان جایگزینی براي الگوهاي رایج شهرسازي دهه هاي 80 همچون: تراکم کم، اتومبیل محوري و توسعه پراکنده شهري، ظهور کرد. در خصوص علل و زمینه هاي ظهور این اندیشه باید به وضعیت شهر و شهرنشینی در آمریکامراجعه کرد. در دهه هاي 1960، 70 ، و 80 میلادي تقریبا همه شهرهاي شمال شرقی و غرب میانی آمریکا که500هزار نفر به بالا بودند دچار رکود و انفعال شدند. در سالهاي 1990 تعداد این گونه شهرها داراي رکودافزایش یافت و میزان زندگی در شهرهاي با جمعیت بالاي 500 هزار نفراز 2/17 درصد در سال 1950 به

9/12 درصد در سال1990 رسید و در مقابل سهم شهرهاي بالاي 7500 نفر از 7/1 درصد به 7/8 درصد درسال 1990 افزایش یافت. این رکود و بی رونقی در شهرهاي بزرگ برنامه ریزان ودست اندرکاران مسایل شهري آمریکا را به بازبینی در اهداف و طرحریزي هاي شهري کشاند. در همین راستاکنگره نیواربانیسم در سال 1993 توسط گروهی از معماران باهدف ایجاد ساختمان ها، واحدهاي همسایگی ومناطقی با کیفیت بالاي زندگی براي تمامی شهروندان پایه گذاري و به عنوان مهمترین حرکت شهرسازي ومعماري در قرن حاضر مورد توجه و تقدیر همگان قرار گرفت. کنگره نیو اربانیسم اولین بار در همایش سالانهخود در شهر "چارلستون"در کارولیناي جنوبی؛ منشور نیواربانیسم را در سال 1996 به تصویب رساندند واصول آن را در سه سطح اصلی طبقه بندي کردند:

1. منطقه ـ کلانشهر ـ شهر و شهرك

2. واحدهاي همسایگی ـ محله

3. بلوك ـ خیابان و ساختمان

واژه "نیو" در "نیو اربانیسم" تلاشی است براي به کارگیري اصول کهن شهرسازي و تعریف مقیاس انسانی براي حومه هاي شهرهاي لجام گسیخته قرن بیست و یکم . این واژه گامی در جهت ارتقاي شهرسازي سنتی به منظور انطباق با زندگی مدرن و امروزي است. منشور نیواربانیسم اصول و قواعد خویش را در سه مقیاس: منطقه ، محله و ساختمان بنا می نهد.

نیواربانیسم به منظور دستیابی به اهداف خود 27 اصل را به عنوان اصول کلی تعریف نموده است:

1. مناطق متروپلیتن مکان هاي هستند که با مرزهاي جغرافیایی حاصل از توپوگرافی، دریاچه ها و خطوط ساحلی، زمین هاي کشاورزي، پارك ها و رودخانه ها محدود می شوند. کلانشهر ها از مراکز گوناگونی مشتمل بر شهرها، شهرکها و روستاها که هرکدام مرکز و حدود خاص خود را دارند، تشکیل شده

است.

2. منطقه متروپلیتن یک واحد اقتصادي مربوط به دنیاي معاصر است. همکاري دولت، سیاست هاي عمومی، برنامه ریزي کالبدي و استراتژیهاي اقتصادي باید این واقعیت جدید را مدنظر قرار داده و منعکس کنند.

3. کلانشهرها ارتباط زیست محیطی، اقتصادي و فرهنگی تنگاتنگ و درعین حال شکننده اي با اراضی داخلی کشور و چشم اندازهاي طبیعی دارند. زمین هاي کشارزي و طبیعی براي کلانشهرها به همان اندازه اهمیت دارند که باغ در خانه ها دارد.

4. الگوي توسعه نباید حدود و مرزهاي کلانشهررا از بین ببرد. توسعه درونی در نواحی موجود شهري باعث حفظ سرمایههاي زیست محیطی، سرمایه گذاري اقتصادي و بافت اجتماعی؛ به همراه اصلاح نواحی حاشیه اي و رها شده دیگر شهر می شود. کلانشهرها باید از چنین استراتژي هاي در رابطه با توسعه درونی شهر در مقابل توسعه حومه ایی حمایت کنند.

5. در توسعه پیوسته شهر، نواحی مستعد براي چنین توسعه اي باید در قالب محلات و واحدهاي همسایگی ساماندهی شده و با الگوي موجود شهر ادغام شوند. در توسعه ناپیوسته نیز نواحی مورد نظر باید درقالب شهرکها و روستاهایی با محدوده و اندازه مشخص خاص خودشان سازماندهی و مبتنی بر رابطه اي متعادل بین مسکن و شغل برنامه ریزي شوند نه به صورت حومه هاي خوابگاهی.

6. در توسعه و بازسازي شهرها و شهرك ها باید الگوهاي تاریخی، سوابق و مرزهاي شهر مورد توجه قرار گیرد.

7. شهرها و شهرك ها را باید به سود تمامی گروه هاي مردم وارد طیف وسیعی از فعالیت هاي عمومی و خصوصی به منظور حمایت از اقتصاد محلی کرد. مسکن سازي باید در سرتاسر منطقه به منظور هماهنگی و تطابق با انواع مختلف شغل ها و گروه هاي اجتماعی و درآمدي و همچنین اجتناب از تمرکز فقر توزیع کرد.

8. ساماندهی کالبدي منطقه باید به وسیله مجموعه اي از جایگزین هاي حمل و نقل پشتیبانی شود. سیستم حمل و نقل عمومی ، پیاده و دوچرخه باید میزان دسترسی و حرکت در سرتاسر منطقه را به منظور کاهش وابستگی به اتوموبیل افزایش دهند.

9. منابع و درآمدهاي مالیاتی می تواند همکاري بین شهرداري ها و مراکز شهري درون منطقه اي را تقویت کند. حاصل این امر افزایش هماهنگی در بخش هاي مربوط به حمل و نقل، نهادهاي مدنی و فعالیت هاي عام المنفعه شهرداري است.

10. واحدهاي همسایگی و محلات عناصر ضروري در توسعه و بازسازي(توسعه مجدد) کلانشهرها هستند. آن ها نواحی قابل شناسایی را شکل می دهند که شهروندان را به احساس مسئولیت در قبال نگهداري و تکامل این نواحی ( بکر و رها شده ) تشویق می کند.

11. واحدهاي همسایگی باید به صورت فشرده، پیاده محور ( مبتنی بر حرکت پیاده ) کارکردهاي متفاوت (مختلط)طراحی شوند و محلاتی که عموما بر استفاده هاي محدود و به خصوصی تاکید دارند، می بایست از اصول واحدهاي همسایگی تبعیت کنند.

12. انجام شدن بسیاري از فعالیت هاي روزانه زندگی در مسیرها و فواصل پیاده راه ها؛ به افرادي که امکان رانندگی ندارند و به ویژه مسن ترها و جوان ها امکان فعالیت و تحرك می دهد. شبکه پیوسته راه ها باید به گونه ایی طراحی شود که سبب تشویق پیاده روي و کاهش تعداد و مسافت سفرهاي (سواره) اتوموبیلی و همچنین ذخیره انرژي شود.

13. وجود دامنه وسیعی از انواع خانه سازي و سطوح قیمتی متفاوت در داخل واحدهاي همسایگی باید بتواند افراد را از سنین گوناگون، نژادهاي متفاوت و سطوح درآمدي مختلف به درون تعاملات روزانه جامعه بکشاند و باعث تقویت پیوندهاي شخصی و اجتماعی لازم براي یک جامعه معتبر شود.

14. مسیرهاي حمل و نقل زمانی که به درستی برنامه ریزي و طراحی شوند می توانند به سازماندهی ساختار کلانشهرها و تجدید حیات مراکز شهري کمک کنند. در مقابل بزرگراه ها نیز نباید سبب جابه جا شدن سرمایه ها از مراکز موجود شهري شوند.

15. ساختمان هاي متراکم و کاربري هاي مختلط باید با قرارگیري در مسیرهاي پیاده تا رسیدن به ایستگاه هاي اتوبوس؛ به حمل و نقل عمومی این فرصت را بدهد تا بتواند جایگزینی شود براي حرکت اتوموبیل و حرکت سواره.

6. قرارگیري و تمرکز فعالیت هاي مدنی، موسسات و کارهاي تجاري باید در محلات و واحدهاي همسایگی جانمایی شوند نه اینکه به صورت مجزا در قطعات تک منظوره قرار بگیرند. مدارس باید در مکان هایی قرار بگیرند تا دانش آموزان و کودکان بتوانند با پاي پیاده یا دوچرخه به آن دسترسی داشته باشند.

17. وضعیت سلامت اقتصادي شهر و هماهنگی واحدهاي همسایگی، محلات و مسیرهاي پیاده می تواند از طریق طراحی شهر به عنوان راهنماي براي پیش بینی تغییرات آینده بهبود یابد.

18. طیف گسترده اي از پارك ها از محدوده گسترده روستاهاي سرسبز گرفته تا باغ هاي شهري باید در داخل واحدهاي همسایگی، نواحی حفاظت شده و فضاهاي باز به منظور تعیین واحدهاي همسایگی مختلف و پیوند آن ها با هم توزیع شود.

19. یک وظیفه اولیه براي همه کارهاي معماري شهري و طراحی چشم انداز ارائه تعریفی فیزیکی از خیابان ها و فضاهاي عمومی به عنوان مکان هایی مورد استفاد مشترك است.

20. پروژهاي معماري فردي (شخصی) باید به صورتی یکپارچه در پیوند با محیط اطراف خود باشند. این هماهنگی و پیوند با محیط پیرامون فراتر از سبکی خاص و منفرد است (نباید تحت الشعاع سبک هاي خاص معماري قرار گیرد).

21. تجدید حیات مکان هاي شهري به تامین ایمنی (آرامش) و امنیت آن بستگی دارد. طراحی خیابان ها و ساختمان ها باید محیط زیستی امن را تقویت کند. این امر نباید به قیمت ازدست دادن دسترسی ها و فضاهاي باز باشد.

22. در کلانشهرهاي معاصر، توسعه باید به اندازه ایی کافی در تطابق و هماهنگی با اتوموبیل باشد. این امر باید به شیوه ایی باشد که در آن موضوع عابر پیاده و شکل فضاهاي عمومی محترم شمرده شود (با عایت ملاحظات عابران پیاده و فضاهاي عمومی صورت پذیرد).

23. خیابان ها و میادین باید براي افراد پیاده ایمن، راحت و جذاب باشد. با شکل گیري آن ها به شکل شایسته اي این موارد می توانند عاملی در تشویق پیاده روي و همچنین قادر ساختن همسایگان به آشنایی با یکدیگر و محافظت از محله خود ، باشد.

4. کارهاي معماري و طراحی چشم انداز باید منبعث از شرایط آب و هواي محلی، توپوگرافی، تاریخ و ساختمان هاي معمول (عرف) باشند.

25. ساختمان هاي شهري و مکان هاي اجتماع عمومی جهت احداث به سایت هایی خاص به منظور تقویت هویت اجتماعی و فرهنگ دموکراسی نیاز دارند.

26. تمامی ساختمان ها باید براي ساکنین خود حس روشنی ازمکان، آب و هوا و زمان را فراهم کنند. روش هاي طبیعی گرمایش و سرمایش می توانند نسبت به سیستم هاي مکانیکی کارآمدتر باشند.

27. نوسازي و محافظت از ساختمان هاي تاریخی، نواحی و چشم انداز هایی که بیانگر پیوستگی و تکامل جامعه شهري است.

 

 

Chanal

 

 

مطالب مرتبط


 

Web Analytics

اشکال یابی جوملا

جلسه

اطلاعات مشخصات

حافظه استفاده شده

پرس و جو پایگاه داده