گردشگری پسامدرن
- توضیحات
- زیر مجموعه: موضوعات
- دسته: آمایش سرزمین
- نوشته شده توسط a.moarrefi
- بازدید: 1685
گردشگری پسامدرن، ضرورت یک شناخت را در این قسمت میخوانید
گردشگري پسامدرن
(ضرورت يك شناخت)
مقدمه
گردشگري امروزه يكي از بنيانهاي جهانيسازي ونماد بارز درهم فشردگي فضا ـ زمان در عصر پسامدرن مي باشد.جريان گردشگري فضاهاي جغرافيايي بسياري را درمي نوردد تا در منطق شبكهاي خود تاثيرات فراواني را بر خرده فضاهاي درون متني بر جاي گذارد.اين بدان معنا است كه گردشگري به مانند يك جريان سيال در برگذشتن از هر سرزمين يا مكان مي باشد و اين خود با كنش و واكنشهاي شكل گرفته جهتيابي شده و در مقاصد گردشگري با توجه به شناخت و اهميت توجه به گردشگري آثاري را در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ فرهنگي و زيست محيطي بر جاي مينهد.اين امر ضروري مي سازد كه براي استفاده از جريان گردشگري ، اين پديده در بنيان هاي هستي شناختي حاصل از چالش هاي پسامدرنيته مورد بررسي قرار گيرد.اين در حالي است كه اينگونه بررسي ها به عناوين مختلف مورد توجه قرار نمي گيرد بخصوص آن هنگام كه شناخت گردشگري ضرورت مي يابد تنها به مديحه سرايي يا انتقادگرايي از گردشگري بسنده مي شود و اصلاً اين امر مورد توجه نيست كه گردشگري يك واقعيت عينيت يافته بينامتني در عصر پسامدرن است كه محتاج شناخت مي باشد.بايد اين نكته را درك كرد كه با وجود اينكه كشور ما هنوز در چالش مدرنيته و سنت به سر ميبرد ولي از بازتابندگي هاي پسامدرنيته به دور نيست اين وقتي بهتر قابل درك است كه توجه داشته باشيم كه گردشگران از مقاصدي مي آيند كه تاثيرات پسامدرنيته بر تمامي ابعاد زندگي آنها سيطره كامل دارد.درست است كه پسامدرنيته در كشور ما همه گير نشده ولي كشور ما مي تواند مقصدي باشد كه گردشگران پسامدرن براي بازديد از آن ، سفر ميكنند.اين در حالي است كه فضاي سرزميني ما در چالش هاي درون متني گرفتار بحران هاي بسياري در ابعاد اقتصادي مي باشد و بايد در رفع اين بحران ها در يك نگرش برون متني به جذب گردشگر بيانديشد غير از آن منافع بسيار گردشگري را در عرصه «ژئوپولتيك گردشگري» به ديگر رقبا واگذاشته است. گردشگری از آنجا که در اقتصاد بازار برپايه تجارت آزاد قادر به تعديل اقتصادی فضاهای سرزمينی می باشد وباتوجه به آثار اقتصادی حاصل از اين فعاليت در توسعه منطقه ای ، پيرامون افزايش فرصت های اقتصادی در زمينه اشتغال وتوزيع درآمد در سطوح طبقاتی به ايفای نقش می پردازد. درحالي كه طبق برآورد سازمان جهانی گردشگری(WTO) در سال 2001، فعاليت گردشگری در 83 کشور جهان جزء پنج منبع اول درآمد بوده و 7/10 درصد اشتغال جهان معادل 215ميليون شغلبه فعاليت های گردشگری تعلق دارد(WTO,2002). همچنين بنابرآمار بانك جهاني درسال 2000 تعداد گردشگران بالغ بر 701 ميليون نفر بوده كه از طريق مسافرت اين تعداد به نقاط مختلف جهان حدود 475 ميليارد دلار وارد چرخه اقتصادي جهان شده است ( ,2002world Bank ). نمودار زير روند تغييراتي گردشگري را از نظر تعداد و درآمد نشان مي دهد كه اين خود نشان از روند رو به رشد گردشگري در سطح جهان دارد كه در رويكرد به مناطق مختلف جهان در گذار از تمركزگرايي بر روي نقاط ويژه را بازمي نمايد در اين ميان ساختار شكني گردشگري در چالش هاي پسامدرن سبب آن گرديد كه جريان ريزوم وار گردشگري در سراسر كره زمين پراكنده شوند در حالي كه تا قبل از دهه 1980 روند تمركزگرا گردشگري انبوه در پيوند با پيامدهاي مدرنيته متأخر در عينيت وجودي و گستره همه جاگير توليد فورديسم تنها نواحي خاصي را به عنوان مقاصد گردشگري برميگزيد.
در گردشگری جهان سهم رو به افزايش نواحي ديگر جهان به غير از اروپا و امريكا به خوبي قابل مشاهده است. جريان گردشگري در رويكرد به نواحي ديگر جهان هريك از مولفههاي جديد خود را در عصر پسامدرن باز مي جويد كه در اقتصاد زيباشناختي معاصر بازتابندگي فراگشتهاي بينامتني را در روندي ريزوم وار بر عهده دارد. هرچند خود در سيطره ناتمركزگرايي سرمايه داري سازماننايافته عمل ميكند.بطوركلي باز شناخت جريان گردشگري در زمان حاضر وابسته به خوانش گردشگري پسامدرن در پيرامون متنهاي فضايي و بازخواني شكلگيري پساگردشگري انبوه در همتنيدگي با شيوه غالب توليد پسافورديسم مي باشد.
گردشگري پسامدرن
وضعيت پسامدرن را به بياني ساده ميتوان« شكاكيت به تمامي فرا روايتها » (1) تعريف كرد كه
برپايه فرآيندهاي همچون انقلاب تكنولوژيكي ـ اطلاعاتي، بحرانهاي اقتصاد سرمايهداري و نتايج حاصل از تجديد ساختار آن همراه با شكوفايي جنبشهاي اجتماعي ـ فرهنگي بخصوص از دهه 1970 ميلادي بدين سو كه به شكلگيري جامعهاي شبكهاي، اقتصاد اطلاعاتي ـ جهاني و فرهنگ مجازيسازي فرصت داد ، كه در يك كليت يكپارچه نشانه گذار از مدرنيته متاخر به وضعيتي پسامدرن دارد.اين روند دربرگيرنده برگذشتن از ذهنيت و عملكرد مدرنيته در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ فرهنگي و تفكرات پيراموني مي باشد.به زباني ساده پسامدرن نشان از تحولات دارد كه تغييرات و چالش هاي بسياري را در عرصه جوامع مدرن شكل داده است كه اين خود وابستگي بسياري به پيشرفت هاي تكنولوژيكي دارد،كه سبب شده نااستواري زندگي و جامعه مدرن شكل گيرد و فرجام اين روند تغيير شيوه تفكر و زندگي مي باشد.هرچند در لايه هاي زيرين اين تغييرات مي توان بركنشهاي سرمايهداري سازماننايافته در شكلدهي و تسهيلكنندگي به خوبي دريافت.
شكلگيري چالشهاي پسامدرن ميل به تمايززدايي از عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي را سبب گرديد يكي از اين تمايز زدايي ها ، فروريختن مرز بين كار و اوقات فراغت بودكه در مدرنيته هريك جايگاه مخصوص به خود را داشتند. با از بين رفتن تمايز ميان كار و اوقات فراغت، اين دو در كليتي يكسان ذوب شده و به شكلگيري سبكي از زندگي، كه سبك اكسپرسيونيستي ناميده ميشود، منتهي گرديده است. در اين سبك از زندگي، انسان سعي ميكند چيزي را به وجود آورد كه زندگياش را مهيج و لذت بخش نمايد. از مشخصههاي اين سبك زندگي، پويايي و انعطافپذيري زياد آن است(2).
در درون يك سبك اكسپرسيونيستي كار بايد معنايي بيش از زنده ماندن داشته باشد. فراغت و كار هر دو در حكم بخشهاي توليدي و سازنده زندگي روزمره تلقي ميشوند و اين امر بيانگر از بين رفتن تمايز بين اين دو حوزه تا سر حد امكان است. اين خود به معناي سپري كردن زمان آزاد خود، با مردم در محل كار (چون علائق مشترك است) و همچنين كار در خانه كه با كمك تكنولوژيهاي ارتباطي جديد روزبه روز آسانتر ميشود، ميباشد. بر پايه نيازهاي ناشي از اين سبك زندگي، با رشد صنعت فراغت تاريخ، زمان و فضا براي مصرف تبديل به كالاي فرهنگي شده و گردشگران تصاوير بازنمايي شده يك جامعه و ديگر حقيقتها و واقعيتهاي ناشناخته را كه شبيهسازي شده، مصرف ميكنند.
در پسامدرنيته اوقات فراغت و گردشگري به عنوان حق، نه پاداش محسوب گرديده و به پايههاي زندگي و هستي بدل گشته است. از اين رو گردشگري پسا مدرن را ميتوان فرآيندي دانست از مجموعه عوامل اقتصادي، اجتماعي ـ فرهنگي و محيطي كه در يك سبك زندگي اكسپرسيونيستي به هم پيوند ميخورند و واكنشهاي بسياري را براي لذتِ تجربه كردن، در بسياري از سطوح معرفتي در چارچوب هستي شناختي و پايبندي به اكنون چه در جامعه و چه در خود سبب ميشوند(3).در اين ميان آنچه شكلگيري جريان گردشگري را تسهيل ميكند حس نوستالژي(4). نسبت به گذشته و توجه فزآينده به «ميراث» بطور عام ميباشد. بازگشت به يك گذشته را در باز نمودهاي طنزآميز به عنوان تقاضاي گردشگري رقم ميزند و تمامي اشكال مختلف هنري، معماري، آموزشي، ميراث و گردشگري را درهم ميآميزد. همانگونه كه در پسامدرنيته توسعه بازار و قدرت در يك سلسله مراتب، توليد فرهنگي نشانهها را ايجاد ميكند گردشگري پسامدرن نيز بر پايه نشانهها شكل ميگيرد. اين بدان معنا است كه گردشگري پسامدرن در يك حاد واقعيت پيرامون دورنمايي گردشگر(5)جريان مي يابد و در گستره رو به افزايش خود هميشه به مكان ـ نوستالژيا اهميت فراوان مي دهد اين گونه مكانها در پيرامون بافتمندي سنتي خود براي گردشگران پسامدرن تبلور مي يابند كه« هم ـ حضوري» آنها را با گذشته امكان پذير مي نمايد.كليت گردشگري پسامدرن در چارچوب مقياس در برگيرنده يك جريان پساگردشگري انبوه است.كه در آن ويژگي هاي منحصر به فردي از روند گردشگري در جهان معاصر پديدار مي شود كه زمينه هاي بسياري را براي جذب بر پايه توانمندي كشور ما دارا مي باشد.به عنوان مثال توان هاي محيط طبيعي ايران در زمينه گردشگري بخصوص دورنمايي گردشگر قابليت بالايي دارد.همچنين وجود قنات و شكلگيري تمدن كاريزي ، همراه بالا مناطق عشايري و قابليتهاي آن در زمينه تطبيق پذيري با ويژگي هاي گردشگري پسامدرن منحصر به فرد مي باشند(6).
پساگردشگری انبوه[1][1]
ظهور شيوههاي اطلاعرساني، با نظامهاي ارتباطي مبتني بر وسايل الكترونيكي نحوه تفكر را درباره ذهنيت تغيير داده و دگرگوني مشابهي را در شكل جامعه و فضاي حياتي پديد آورده است. فرهنگ الكترونيكي مبتني بر رسانههاي انبوه ترويج دهنده نگرش فرد به عنوان هويتي ناپايدار و فرآيندي مداوم از شكلگيري هويتي چندگانه است.اين فرهنگ موجب اضمحلال انديشه خردمندانهگي مركز ـ بنياد تاريخ ميگردد. جهان ارتباطات به سان مجموعهاي چندگانه از خردمندانگيهاي محلي كه هر كدام صداي خود را دارند، فوران ميكند.. در اين ميان رسانههاي انبوه جريان بيوقفه، مداوم و روبه افزايش اطلاعات، ارتباطات و فرهنگهاي مختلف را شكل داده كه در حال رخنه به تمامي عرصهها و حوزههاي حيات فردي و اجتماعي ميباشند. گردشگري نيز در اين بين در دو بعد تحت تأثير رسانههاي انبوه قرار ميگيرد. از يك بعد با تبديل گردشگري به عنوان لذت فرهنگي درجه دوم (يا مجازي)، بدون ترك خانه از طريق شبيهسازيهاي همچون برنامههاي ويديويي، تلويزيوني و اينترنتي، شكلگيري گردشگران راحتطلب يا مبلنشين را موجب ميشوندكه در آن شخص بدون آنكه احتياجي به سفر براي بازديد از مناطق مختلف را احساس كند، به وسيله رسانههاي انبوه از اين تجربه دست دوم فرهنگي لذت ميبرد.اما از بعد ديگر، رسانههاي تصويري با توجه به اعتمادي كه مردم بيش از منابع اطلاعاتي ديگر به آنها دارند، روند تصميمگيري گردشگران را براي مسافرت و بازديد از مناطق مختلف جغرافيايي، با تصاوير طبيعي كه نمايش ميدهند، تسهيل كرده و افزايش تعداد گردشگران را سبب ميشوند. اين امر با توجه به عرصه وسيعي كه اين رسانهها به سوي كثرت و تنوع چشماندازها يا مناظر باز ميكنند تحكيم هويت فردگرايانه و تغيير علائق و انتخابها را در تجربه گردشگري معاصر سبب شده و به پيدايش گونهاي تازه از گردشگري جديد كه نقطه مقابل گردشگري انبوه قرار ميگيرد فرصت داده است. اين گردشگري جديد با مسافرتهاي انفرادي در ارتباط بوده و افزايش اين مسافرتها را سبب گرديده است و به عنوان يك گردشگري مطبوع شناخته شده، كه در آن با توجه به روند غالب ضد نخبهگرايي پسامدرنيسم، گردشگران به وظيفه خود، مثل نيازها و حساسيتهاي جامعه ميزبان آگاه بوده و به آن احترام ميگذارند.
مقايسه ويژگيهاي گردشگري انبوه و پساگردشگري انبوه
|
گردشگري انبوه |
پساگردشگري انبوه |
|
از خطر گريزان است |
خطر ميكند |
|
كمتر به دنبال تجربه كردن است |
در همه حال به دنبال تجربه كردن است |
|
نسبت به محيط حساس نيست |
به محيط حساس بوده و نسبت به آن احساس وظيفه ميكند |
|
به دنبال ادامه آرامش خانه و لذت طلبي |
به دنبال شناخت و درك فرهنگ بومي |
|
اصلاً اهل تحقيق نيست |
به دنبال تحقيقات عميق است |
|
در جستجوي دريا، ماسه، خورشيد، سكس است |
در جستجوي ميراث تاريخي، طبيعي و فرهنگي است |
|
يك تعطيلات در سال |
تعطيلات مختلف در يك سال |
|
مقصد اهميت ندارد |
مقصد داراي اهميت است |
بطور كلي چهار عامل عمده در شكلگيري گردشگري جديد را ميتوان به صورت زير بيان كرد:
- مشتريان جديد: مشتريان جديد پر توقعاند و نسبت به شرايط محيط آگاهتر و به جاي وقفه كوتاه در كنار دريا و كوهستان (براي اسكي)، در جستجوي كسب تجربه و كيفيت زندگي هستند.
- فنآوري نوين: مشتري ميتواند با كمك فنآوريهاي نوين، بدون دخالت متصدي تور و با حداقل هزينه و خطر به انتخاب مقصد و خدمات مربوط بپردازد. به علاوه، حضور انواع فنآوريها به اين معني است كه عرضه كنندگان با حداقل هزينه ميتوانند رهآورد گردشگري خود را هماهنگ سازند، به گونهاي كه بدون متوسل شدن به واكنش سنتي مديريت مبتني بر صرفهجويي در مقياس، يك مزيت تفاضلي به دست آيد.
- حدود رشد: عامل عمده ديگر مربوط به افزايش انواع محدوديتها در كل بخش بازرگاني مربوط به محيطزيست است. هماكنون اين يك اصل پذيرفتني است كه تأمين خدمات گردشگري كه مستلزم استفاده بيش از حد از انرژي و تأثير عمده بر محيط خدمات گردشگري است، ديگر قابل قبول نيست.
- عملكرد نوين جهاني: اصل صرفهجويي در مقياس و منحني تجربه ديگر در تمامي جنبههاي گردشگري به كار نخواهند رفت. نظم جديد به معناي انعطافپذيري در خدمات است. جايي كه در آن تنوع و تخصصي شدن، نظامهاي قابل انعطاف، تفويض اختيارات و آموزش كاركنان در مقياس محلي و نوآوري وجود دارد.
بطور كلي هر چند هنوز گردشگري انبوه به پايان راه خود نرسيده است و شايد هرگز به پايان نرسد، ولي گردشگري جديد با توجه به ويژگيهاي همچون انعطافپذيري، تنوع طلبي و كثرتگرايي و به سبب تغييراتي در سطح مختلف تقاضا، مقصد و بازار روند رو به تزايد خود را ميپيمايد و با توجه به پيشبينيها در آينده نزديك به عنوان جريان غالب گردشگري محسوب ميگردد. در اين ميان رشد گونههاي مختلف گردشگري در قالب الگوهاي فضايي، همچون گردشگري شهري، گردشگري در طبيعت و گردشگري روستايي، در طول دهههاي گذشته خود دليلي بر اين مدعاست.
فرجام سخن
آنچه به اختصار و به اندازه دانش نگارنده از ويژگي هاي گردشگري پسامدرن مطرح شد مي تواند سوالات مختلفي پيرامون جريان گردشگر پذيري در ايران شكل دهد با آنكه گردشگري با عبور از پوستههاي گردشگري انبوه با چهار «S» (7) معروفش و جوانه هاي از رويكرد به ديگر جاذبهها مي رود تا در يك فرآيند بلند مدت همه گير شود ولي هنوز كشورما كه قابليت بسياري در زمينه گردشگري پسامدرن دارد نتوانسته جاذب اين گونه از گردشگران باشد.در لايه اي پيچ در پيچ گردشگري در ايران ، تطبيق پذيري اين گونه از گردشگري داراي ضريب بالايي است پس چگونه است كه سهم كشور ما نه تنها به اندازه توانمنديهايش نيست بلكه حتي از يك «صدقه گردشگري» كمتر است و در اين ميان دست اندركاران گردشگري در كشور ما يا هنوز در رويا فرداي بهتر بدون اقدامي موثر به سر مي برند يا دچار توهمات ديگرزدايي نشده در جذب گردشگر به سر مي برند.
با اين وجودنوشتار حاضر با بهره گرفتن از توان پردازش نگارنده سعي كرد به اختصار به شرح گردشگري پسامدرن بپردازد. اين بررسي با نگرشي بسيار تخصصي در منابع آكادميكي مطرح گرديدهاست.هدف اين نوشتار افزايش گستره مخاطبان و بالا بردن اگاهي از گردشگري مي باشد هرچند قابل انكار نيست كه جهت گيري ديگر آن به سوي دست اندركاران فعاليت( نه صنعت) گردشگري مي باشد.دليل رويكرد به اين بررسي توجه به اين امر است كه در فضاي فشرده شده جهاني استراتژي هاي بسياري پيرامون ژئوپلتيك گردشگري شكل گرفته است و با توجه به منافع بسيار بالاي گردشگري در ابعاد اقتصادي در پيوند با سرمايه داري سازمان نايافته هر فضاي سرزميني چون متني ميان متن ها در پي بالا بردن سهم خود از منافع گردشگري مي باشد.غفلت در اين زمينه مي تواند ، فرصت هاي بسياري را از بين ببرد.درست است كه نمي شود مانند همسايه ترك خود« آنتاليا » بسازيم و گردشگران ايراني را جذب كنيم ولي توانمندي هاي بسياري در اين سرزمين وجود دارد كه مي تواند در صورت رويكردي با شناخت در دوسويه عرضه و تقاضا ، جاذب گردشگران پسامدرن باشند.شايد تحول در گام اول در گردشگري ايران در شناخت از اين فعاليت اقتصادي نهفته باشد.وجود جاذبه و تسهيلات به تنهايي كافي نيست ، تفكر فلسفي و هستي شناختي درست (هماني كه از آن غفلت شده) نيز واجب است.

